![]() |
![]() |
|
| هالو زال خو اِگوهه : بس بگرين گوش |
|
گلی از گلزار شعر و شاعران لر و بختياری
بهاروید(بهارآمد) ***** زصحرا گل خبرداد که بهـاراست زمستان رفت وصحراسبزه زاراست کند گریه درخت، دارکوب خوردغـم که گل تنــها و بلبـل بیقـــرار اســـت *** بهارمد 1با گلی شادم نکردیزبنــد غصــه آزادم نکــردی همه سال بابهاربودم به یادت تو روزی از بهاریادم نکردی *** بهار آمد و دلشـــادم نکــردی به زنجــــیرم و آزادم نکـــردی شب وروزهردوچشم دادم به یادت تو روزی با گلـــی یادم نکـــردی *** بهارمد 2غنچه گـــل سربــــازکردهبه کوهسارجوجه کبک پربازکرده من آن روزازبهارخنـــــدان وشـادم که بینــم دســــت ودل بر 3 بازکرده*** بهــــاربا گــل وزنبوروغروری به دشت آمدبه لونه شوق موری 4بهــاری کــــه نشستـم انتظــارش نه غـــم داردنه زندان ونه زوری *** بهار بشنید ز گل بلبل و انجیر بگو از چه ز کی گشتی تو دلگیر نه داری میل دیدن،میل خواندن قفس گر بشکنی گیری به زنجیر *** زمستان تا گریخت بعدش بهارست کوهها 5 شسته و صحرا بی غبار استغبـــار بزدای ز دل گــردی تکــان ده ببینــــم 6 گرچه جایم ناهوار7 اســــــتنوشته شده توسط: جلال اسفندیاری غریبوند غربت عشقروزگاري كه در آن عشق نماديست غريب تن آسوده نیابی تو ز شیطان فريب غزل كودك دل لب نگشايد به زبان نه كه طفلست كه برپيكر عشقست صليب ناسپاسي به پدر مي كند آن حاصل عمر آری ازغفلت عشق،این نه عجیبست نصیب طاعت خلق خدا رنگ خدايي نگرفت مگر آن روز كه با لطف و كرم گشت حبيب حبس يك ماهي قرمز به يكي تنگ بلور، مرگ آواز قناري به قفس هر دو عجيب لب ماهي به قلابي اگرش خونين است، دل " محنت " ز چه خونيست بياريد طبيب نوشته شده توسط : علی خدادادی کریموند
شعر وطن تقدیم به احمد باطبی و خانواده همیشه پایدار او
وطن q ما را چه مي شود ؟! در هنگامه اي كه لشگر موج بر چهار سوي وطنمان سينه مي كشد و ما پي چنيه اي در پست ترين دهليزها و شكافها به كرمي مبتلائيم و فارغ از وطن به سرزمين دام ها . به چرا شده ايم q شما را چه شده است ! هنگامي كه وطن وطن بود نه بوي خاك و نه نوازش نسيم و نه آفتابش در شما غنچة شوقي را نمي شكفت و از لحظات جاودان و بزرگش ساعات كوچك چاشت و نهار و شام همچون دانه تان گواراي يادتان بود وينك كه سيل آب ـ مائده ها را بر آب راند بال شما تا ارتفاع لقمه اي پرواز داند زيرا فراخناي وطنتان به حجم شكمتان و وسعتش به شمارِ دانه ها ـ حقير است q و مرا چه مي شود !؟ هنگام كه لشگر موج از جغرافياي وطنم جزيره اي به تنگي چشم حسودش گذاشته است ـ اما اين وطن براي من وطن است تا خيزابهاي سركش موج رام جنگلهاي لاغر من است چون سواري پرنده بر آتشفشان كوهسار گرده فيل چرا كه من تنها سوار بازماندة زمينم و روزي پهنة آسمان را به يادبود گستردگي آن با بالهايم در چشم انداز آفتاب نقش مي كُنم .
q تا آفتاب را چه شود !؟ مي ترسم كه قرص دل او چون قلب كوچكم در خون نشيند و از غصه دلش تنگ شود چون چشم دشمنان چون سرزمين من !
شعر "وطن" از کتاب "به آسمان" سروده عزت ابراهیم نژاد «شب شکن» شب خواهد شکست و به ضیافت خورشید خواهیم رفت شاید خراد مهر آتشی دوباره افروزد از شوق و بیدار شود از خواب هزار ساله اش دست اهورایی صبح فصل تاریکی را چون یهودا مصلوب عصیان خویش خواهد ساخت شب خواهد شکست ورامشگران چکامه نور خواهند نواخت
و «ستاره» برای گریستن تلنگری کافیست می خواهم«تا در هوای گریه دل را به گشت آه ببرم» شاید از بلور اشکهامان باران ستاره ببارد گفتی:«اگر مرگ سراغ مرا گرفت بگو در حال گفتگو با ستاره گانم» همه می دانند که ستاره گان را بی دلیل برادران تنی خوانده ایم راستی مگر آسمان بخت ما ستاره ای هم دارد؟ «بگذارآسوده باشم نه آه از ستاره می خواهم نه حرف سبزی از هیچ پروانه ای»
نوشته شده توسط : سعید مراد ی
مرگ پایان کبوتر نیست پدر... امروزما در اینجا جمع شده ایم به احترام سالروز میلاد دوباره ات و یاد تو نازنین پدر که هرگز از یاد نمی رود ... سکوت کنیم و در این بلند ترین سکوت فریاد تو را ادامه دهیم : ... وطنم ... وطنم ... وطنم توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
«برادر» با توام برادر بيا بيا شبانگاه آنجا كه خوابها بينفسند آنجا كه روزش چونان پيمودن سال خفته در دستان برف جايي كه آفتاب لبان گرما را بچشيد وصبحگاهانش اسير تاريكي شب بيا كه مهماني ستارگان شب را چشمان خورشيد ميكند با توام برادر مده هراس به دل قدم بردار چونان كوه تا روي سياهي شب را به روز؛ و روز را به آيينهي رودبخشيم با توام برادر بيا، با توام برادر.
تو از من دور و من از تو
تو تنها و من هم تنها نه حتی یک کبوتر نیست برای بردن پیغام واین دلهای کوچک را غم غربت می آزارد + نوشته شده : توسط آذین بهرامی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمدعلی قلی گله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من محمدعلی قلی گله ، متولد (سرمسجد ) مسجدسليمان هستم و هم اکنون ساکن کشور آلمان می باشم . در دبيرستان سينا چشمه علی درس خواندم و فوتباليست تيم دارایی مسجد سليمان بودم و به هويت لری و بختياری بودنم افتخار می کنم .
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|