تبليغاتX
هالو زال - گلچينی از وبلاگهای لری
هالو زال خو اِگوهه : بس بگرين گوش
گلچينی از وبلاگهای لری



¿عليمردان خان بختياری
چهار شنبه ۰۲ اسفند ۱۳۸۵
 

این متنی که در این پست قرار دادم مربوط به شیرعلیمردان خان بختیاری هست . خود من از خواندن این مطلب بسیار لذت بردم حس غرور به من داد و اشک ریختم . شما هم مطلعهکنید شاید خوشایند بود؛

علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی  بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای  استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود  به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .

بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.))

پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند  که دولت با شتاب  سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و  بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .

دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ )  مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار  گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.

منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از  یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال  و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت .  حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست  مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد  ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::

 دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن          گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن

بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده                دِدُیَل محمدعلی پلا بریده 

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند:

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم          گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم  را نمی دانم .

شُمشیر علیمردون طلای بی غش            زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ          شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                  رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن                    گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

 چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون                    اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

بر گرفته از کتاب: موسیقی وترانه های بختیاری

مولف: کاظم پوره

انتشارات آنزان


جوابیه خانواده عزت ابراهیم نژاد به مسعود ده نمکی ( اطلاعیه )


رقص در ایل بختیاری :
رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است.
از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود .
از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری  رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند .
ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود . 
از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام  «  خُوس »  یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان ( توشمالان در میان بختیاری ها ) و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا" بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایل بختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال »  و چهارلنگان به آنها   « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .
در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد :
 رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل ،اتحاد ،همدلی و  هماهنگی اعضای   طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم .
حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل ، ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد .
چوب بازی که معمولا" مردان در آن شرکت می کنند ، نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .   
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :
1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها  دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به  جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است  توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .
2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها  نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آن سعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان  افراد ایل پرورش می دهد .
3) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است .  از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .
4) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد .
5 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی  انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند .
6) جنبه ی رقابت رقص : در  رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد .
7 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید .
8 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص  و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل
9 ) جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است  
10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت  یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا" نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد  حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند . 
11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد .

اوکه از پاکی دلی چون آسمان داشت به آسمان پر کشید

هنر نزد انسانها جایگاه رفیعی دارد ودر آفرینش و نقل وانتقا ل فکرواندیشه واحساسات بشری به نحوی موثروقابل ستایش است .از طرفی در مقوله هنرهنرهای بومی ومحلی جایگاه خاص دارند .هنر محلی مانند لانه ای است که پرنده بعد ازعبور از باد وطوفان به آن پناه می بردوبسیارموردنیاز امروز است امروزی که پر از صدای گوش خراش آهن آلات وصنعت است هنر بومی ومحلی بر خواسته از جایی است که بوم ومحل زندگی وبوجود آمدن ماست به عبارتی خواسگاه وجودی ما وهنر محلی مان یکی است بین احساسات ما واین هنر به خصوص هنر موسیقی محلی ارتباط تنگاتنگی است وبا هر ضرب آهنگ آن تمام اجزا بدن حس آشنایی دارند .

در غم نامهای بزرگان آنها را می شناسیم نامشان وداستانشان از پدرانمان سینه به سینه به ما رسیده است وشادی هایی که در جریان همگرایی وبا هم بودن خوانده می شود احساسات انسان را بر می انگیزد وتا منتهای شور وشوق با اصالت می برد.

حال در موسیقی محلی ما کسی که هم مردم را می شناسدو هم موسیقی ودرد امروز و دیروز راوارتباط بسیار زیبایی بین مردم شعر وامروز ودیروز بوجود آورد زنده یادمسعود بختیاری بود او از آنجایی که فرزند ایل بود و دورن تدریس ومعلوی را مجدد با ایل آغاز کرد با اشراف کاملی که به زندگی محلی و ایلی داشت شعر و اهنگ او سر شار از صداقت ویک رنگی ویک آگاهی والاست وهمان طور که در کلیات ومضامین شعریش بخصوص شعر کاشکی پیداست یک روحیه آرمانگرا وعلاقه مند به اتحاد و مهربانی ودر کنا هم بودن داشت(کاشکی یه سال همه مالا بار بونن کل یک بنگ بکنیم که بهونان بزنن کل یک شو که اوی یه تش تنگی بزنیم من چاله دست یک بگریم وجار بزیم همه مال)ودر جایی دیگر(بیون که وا با یکدی تا صوو بزنیم کل وگاله )و درآواز برزیگری چنان با سوز وگداز به جزییات کار پرداخته وچنان با احساسات برزیگر اخت واجین شده که افکار واحساسات انسان را تا پای گندمهای طلا گونه می برد او احساس برزیگر را هنگام کوچ ایل می شناسد (کن کن مالا دلم رهد واباسون بیو بریم زال بزنیم جا وارگه هاسون )او اصطلاحات جاری در برزیگری را خوب می شناسد (کی خلاص ایبم ز ای مات گندم وارستن برزیگرو په موسی چه مندم )(میرمات بنگ ایزنه غله مند سر پا داست تند تند بکش نمهنی به گرما )حتی در گرما ماندن برزیگر راحس کرده است من مدت دو سال افتخار همنشینی با عشایر را داشتم آنجا وقتیصدای مال کنون مسعود از ضبط شارژی می امد باید اشک سرازیر برزیگر رامی دیدید واین حاصل حس یکی بودن مسعود وبرزیگر است واو تنها کسی استکه داد وبیداد را می خواند تا خوار از دل برزیگر بکند ودر جاهایی بانهایت جزئیات عادت ورسوم ایلی مانند هیاری وگردواری را با تمام احساسات بیان می کند واین هنر مند عاشق عشق را بهتر از هر چیز می شناخت سوز وگدازآوازاودرداستان لیلی ومجنون بختیاری یعنی عبده محمد للری وخدابس ودیگراشعارعاشقانه اش واز همه مهمتر صدای گرم او گویای سوز دل همه عشاق جهان است.او به همه انسانها عشق می ورزد وآنهارابه دیارخود دعوت می کند

همه راعزیز وستین دل می خواند وتوجه وعشق وعلاقه استاد به طبیعت ایل نیز خالی از لطف نیست مثلا کبک که در ایل بختیاری همان جایگاه بلبل در پارسی را داردبسیار مورد توجه استاد بود (کوگ نازنینم بیو زنو بخون سیم در بده من مال بنگ قهقهاته )هرچند خود او کوگ نازنین ایل بود .او شبهای مهتاب زاگرس رامی شناخت او می دانست درشبهای درازی که مهتاب بلند است دل جا نمی گیرد(شودرازمه بلند دل نیگره جا) وچه زیبا از شبهای بلند در کنار رود میگوید .

گوشه های از راز ماندگاری استاد در این بود که گفته شد چون فرزند ایل ودر میان ایل بود وبر روی خاک با پیروجوان نشسته است وهمدرد واقعی بود شعر وآواز را با تمام احساس وصادقانه ارائه می داد واسطوره شدچون هیچگاه سعی نکردونمی خواست اسطوره شود وهنر را عامل ارتباط می دانست ونه ابزار بزرگی وجلوه نمایی و خود نمایی او برای ایل می خواند وامروز ایل برای او گریه می کند همین است که در جمعه گذشته در مسجد سلیمان وامروز در دزفول چشم همه سیلاب اشک است بزرگی استاد در این بود که دامنه مخاطبانش از چوپانان تابالاترین مغزهای ایران وچهره ماندگار ایرن است وهمین است که در هفته گذشته هیچ روزی در شهرهای ایران بی نام استاد نگذشت واین حاصل ارتباط استاد وایل است و آنچه آموخت وآنچه سردادهمه رااز ایل به ودیعه گرفت وبه زیبا ترین حالت امانت داری کرد وآن را به تعالی رساند.

می دانیم که شناخت زنده یاد مسعود بختیاری وشعر واوازش در معرفی فرهنگ وافکار جمعی بختیاری بسیار موثر است .گذشته از آنکه در باز آفرینی هویت ایلی نقش بسزایی دارد ومی تواند زیبا ترین عامل انتقال فرهنگی باشد .

صدای او ماندگار در ایل وایل ماندگاردرصدای اوست روحش شاد

+ نوشته شده توسط مجتبی حاجتی
فرشید خدادادیان/وبلاگ

اعتراض مجدد دوستداران میراث فرهنگی به آبگیری سیوند

صبح امروز با فراخوانی قبلی فعالان غیردولتی دوستدار میراث فرهنگی مبنی بر هماهنگی انجام شده برای دیار با مقام رهبری در اعتراض به آبگیری سد سیوند جمع زیادی از فعالان حوزه میراث فرهنگی از سراسر کشور جلوی بیت رهبری در خیابان باستور تجمع کردند اما بدلیل آنچه عدم همانگی های قبلی نامیده شد از حضور تعداد زیادی از ایشان در این جلسه جلوگیری شد.

بر اساس شنیده ها فقط جمعی  از دوستداران میراث فرهنگی که از شهرستان مرودشت آمده بودند توانستند وارد بیت شوند و مسایل خود را مطرح نمایند.

روز گذشته نیز تعداد زیادی از معترضان به آبگیری سد سیوند تجمع اعتراض آمیز آرامی روبروی سازمان میراث فرهنگی برگزار کردند و اعتراض چند باره خود را به گوش مسئولان این سازمان رساندند.

علیرغم اعتراض های بعمل آمده چند روز بیش رئیس سازمان میراث فرهنگی از مجاز بودن آبگیری سد سیوند خبر داد و اعلام نمود بر اساس اعلام نظر کارشناسان آن سازمان تحقیق در تنگه بلاقی به اتمام رسیده و دیگر نیازی به کار تحقیقی در این تنگه وجود ندارد.

آنچه مسلم است این است که سد سازی کاری بسیار بلند مدت است و شایسته تر آن بود که اعتراض ها و فریادها در شروع کار مطالعاتی احداث سد صورت میگرفت نه بعد از هزینه کردن میلیاردها ریال اعتبار و به مرحله آبگیری رسیدن سد.

اخبار منتشر شده حاکی از آن است که طی مدت گذشته تعدادی نیز در حمایت از آبگیری سد سیوند تجمعاتی در محل مربوطه و تهران داشته اند که در نوع خود جالب است !

ایشان بهره های اقتصادی و کشاورزی را از دلایل حمایت خود از این حرکت برشمرده اند.

بنظر نمیرسد اعتراضات انجام شده تاثیری در راه اندازی سد سیوند داشته باشد اما این هوشیاری را بوجود خواهد آورد که در نمونه های مشابه احتمالی بعدی به میراث تاریخی سرزمین ایران توجه بیشتری صورت گیرد. 

  نوشته شده  توسط فرشید خدادادیان
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدعلی قلی گله | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من محمدعلی قلی گله ، متولد (سرمسجد ) مسجدسليمان هستم و هم اکنون ساکن کشور آلمان می باشم . در دبيرستان سينا چشمه علی درس خواندم و فوتباليست تيم دارایی مسجد سليمان بودم و به هويت لری و بختياری بودنم افتخار می کنم .

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
پیوندها
ستاره های بی نشان
پايگاه اطلاع رساني هي جار
اسفندیار خدری
رضا بختیاری اصل
ثریا داودی حموله
غلام حسین بابادی
محمدعلي پورخداكرم
مجتبی کریمی
بختیاریها
وبلاگ های زنان
لاله سرخ کوی دانشگاه
انجمن بختياری آمريکای شمالی
يک لر يلاگ
ایران- خوزستان - مسجدسلیمان
لر بانو (وبلاگ گروهی دختران لر)
لور
تیام
ولات
زحمتکشان
لرسّو
تبعيد
سهیل آصفی
ليراوی
مالمير
گل پیرا
خوربه
عمو لره
بختياری
گچساران
فواد شمس
خور مووه
پارسوماش
مال کنون
سو و شون
حواری خورشید
خورشید لر
2roud.com
ايران خبر
بچه M.İ.S
بچه نفتون
يک لر يلاگ
وحيد حبيبي
سرزمين جاويد
مندیر بهارون
آذین بهرامی
از هر دری سخنی
سرزمين جاويد
سعید مرادی
فرهاد ناصری کریموند
شهر من MIS
داراب افسر بختیاری
علی خدادادی کریموند
قلعه تل
آوای شاهپور
شوشتر سيتی
سايت شهر مسجد سليمان
یاران ما
دكتر مرتضي محيط
سلام سوسیالیسم
کارگر
نشریه خاک
خبر نامه پلی تکنیک
خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه شهرکرد
هوشنگ فرجی فر
سرزمین پنج خورشید
علی همت ناصری کریموند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM